ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۱, یکشنبه

کودکی ام را تاراج نکنید! - شعر از: شراره رضائی

شرم بر دنیای که ورق می زند
 مژگان خیس از باران اشکت را
و در نی نی مردمک چشمان فرشته گونه ات
قصه های غصه های قلبت را
چه گستاخانه به تماشا می نشیند
 و دم برنمی آرد
نگاهش به آیینه درهم می آمیزد
این غریبه کیست!
او را نمی شناسد!
دستپاچه بدنبال عروسک ش میگردد
عروسک با لبانی سرخ به او لبخند می زند
و کودکی اش را گوشزد می کند!
آرامشی لحظه ای
لبخندی کوتاه
و
دهل ها و سازها
چه بی رحمانه
 آغاز مرگ کودکی را جشن گرفته اند
در گوشش نجوایی اندوه بار می گوید
اینبار نوبت توست
وقت رفتن است
برای آخرین بار همدم شب هایش را محکم تر از همیشه
بغل می فشارد
و دستی زمخت مردانه و مردسالار
او را می برد
تا کودکی اش
را تاراج کند!
تجاوز (ازدواج) کودکان ممنوع!





ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و دوم